یه مامان تنبل، یه دختر شیطـــــــــــــــــــــــــون
خانوم گلی خیلی وقته نتونستم برات چیزی بنویسم و عکسی بذارم،دلیلشم اینه که تا لب تاب رو روشن میکنم میای پای میز و میخوای که برات فیلم بذارم،بعد من هر فیلمی میذارم تو میگی نه نه،یعنی یکی دیگه،هی من فیلم میذارم هی تو میگی نه،انقدر این ادامه پیدا میکنه تا دعوامون میشه و به زور میبرمت و سرت رو گرم میکنم و لب تاب رو خاموش میکنم ،برای همین من اصلا نمیتونم پای کامی بشینم چه برسه تا وبلاگ بنویسم الانم تو خوابیدی با اینکه کلی کار دارم گفتم یه چند خطی برات بنویسم بالاخره 5 شنبه پیش کارامون جور شد و تونستیم بریم مشهد،از اون موقع که تو به دنیا اومده بودی قسمت نشده بود ببریمت مشهد،وسطای هفته پیش بابایی گفت که سرش خلوته و میتونیم بریم بعد هم برا...
نویسنده :
نیلوفر
16:02


